تبليغاتX
سکوت پر صدا

سکوت پر صدا

به کلبه تنهایی باران خوش آمدید

اولین و آخرین مهمان تنهایی

چند وقت که دیگه هیچ چیز سر جای خودش نیست ،خصوصا دل بی قرار و عاشق من که هر لحظه بیشتر از همیشه بی تاب و سرگردون.......

 این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم

من تمام فریادها را بر سر خود میکشم چرا که می دانستم در این وادی، عشق و صداقت مدت هاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بد بینی ها و نفرت ها را به تاریک خانه دل سپردم و در گذر گاهت سرودی دیگر گونه آغاز کردم وتو

چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی،با این حال تو  اولین و آخرین مهمان تنهایی هایم بودی

 

روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپار کردیم

دستانم از پارو زدن خسته بود... دلم گرفته بود

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم هیچ گاه از زخم های روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی و من تک و تنها پارو میزدم

و دستهایم از فرط رنج و درد به خون آغشته بود...تحمل کردم... هیچ نگفتم چون زندگی به من آموخته بود صبورانه باید جنگید و......

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 15:19  توسط باران  | 

خاکستر عشق

هیچ وقت در باورم نبود که ناگهان عشق چنان قلبم رو بلرزونه که زلزله هم چنین کاری نکرده باشه

 ستارهها رو میشمارم تا مقیاسی برای دوست داشتنم باشه ،ولی بازم کم میارم

 شنیده بودم که عشق یه توقف کوتاه میاد و می ره ،ولی من با تمام وجودم می گم که عشق میاد ولی نمی ره اونی که منیره عشق نیست ،هوسه که مثل یه گوله برف با حرارت دستهای آدم آب میشه

من به این باورم که عشق هرگز نمیره ،من با این عشق زندگی کردم ،نشستم ،خندیدم گریه کردم

وقتی تنها بودم ثانیه ها رو شمردم ،لحظه ها رو کشتم،دقیقه ها جهنم شد و روزها با یاد تو فقط با یاد تو سپری  شد ولی هرگز از عشقم کم نشد اما چه بر سر من گذشت فقط خدا می دونه و بس ...

بعد از تو هیچ وقت تصور نکردم که یه روزی در دلم رو به روکسی باز کنم

آدم فقط یک بار عاشق میشه بقیه اش رو فقط فکر میکنه که عاشقه

لحظه های با تو بودن بهشت بود و شاید من جهنمی،و جهنمی رو راهی به بهشت نبود

واسه همینه که آرزو می کردم که ای کاش میشد لحظه ها رو پس گرفت

ولی این آرزو انقدر بزرگ بود و همیشه انقدر دور بود که هر چی دستامو دراز می کردم نمی تونستم بگیرمش

دلم می خواست تمام دلهای عاشق رو قرض بگیرم تا عاشق تو باشم ولو این که عشق واسه همیشه خاکسترم کنه

گاهی سوختن انقدر شیرینه که نمیشه باور کنی،عشق من مثل آتیشی بود که کنار ساحل برپا شد نرم نرمک با باد ساحل پا گرفته بود و آروم آروم شعله گرفت و گرمم کرد اما ناگهان گرد بادی آمد و آن را خاکستر کرد ،و امروز عشق من خاکستر شد.

پ.ن.

هرکجا هستی باش امیدوارم قشنگترین لحظه های زندگی سهم تو باشد و به زیباترین آرزوهایت دست پیدا کنی ،خداحافظ  ای معنای زندگی

  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 11:54  توسط باران  | 

به آنی که دوستش دارم بگویید که من تنهایم...

ودر تنهایی خود فقط انتظار اورا میکشم...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 10:54  توسط باران  | 

سفر ممنوع....

جاده ها پرپیچ،طولانی

 در دست تعمیر است                    

  می ترسم  

چشم انتظاری ُبی قراری                                              

بس نفس گیر است

می ترسم

دو چشم بی قرارام را

به پیچ جاده ها مسپار

مرا تنها

دو دستانم تهی مگذار

بیا دست از سفر

در جادهای رو سیاه بردار

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 11:13  توسط باران  | 

کجایی؟؟؟

کویری است بی تو دل من

کجایی

کجایی تو ای روح باران

که دیگر نروید گلی از گل من

بیا و بباران ، بباران

خزانی است بی تو دل من

غزلها همه ناتمام

به باران هوای دلم را

........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 22:21  توسط باران  | 

وقتی نیستی ...

مهربانم

محرم رازم

ای همه اقتدارم

وقتی نیستی

نه نای بودن دارم

نه نای سرودن

در این شبهای قطبی یلدایی

حتی گل یخ بر حریم لبهام نمی روید

و ترانه هام ناشکفته پرپر می شوند

دلم برایت تنگ شده ای عزیز روزهای زندگی

  *باران*

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 19:2  توسط باران  | 

من از ........

من از پشت کوه من از لا به لای ستارگان من از روشنی آفتاب من از زلالی آب حرف می زنم........
من از پشت پرده غم من از اندوه همیشگی من از کوله باری پر درد حرف می زنم..
من از یک دل شکسته...من از خم شدن ساقه...من از مرگ حرف می زنم...
من از عروج ...من از رهایی...من از آزادی من از قفس حرف می زنم...
من از یک غرور شکسته من از تحمل حقارت من از سر شکستگی من از نا امیدی حرف می زنم.....
من از نهایت دنیا من از خستگی من از بی کسی من از تنهایی حرف می زنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 11:30  توسط باران  | 

خشکسالی دیدار

تو حرفت را بزن چکار داری که کسی  نمیشنود

چکار داری که باران نمی بارد

اینجا سالهاست که کسی به قصه دل کسی گوش نمی کند

اینجا سالهاست که خشکسالی آمده

دست خودشان نیست

این جماعت

به شرط سنگدلی  و بی محبتی به دنیا آمده اند

تا پیراهن سیاهت را نبینند باو رنمیکنند که چیزی از دست داده ای ..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 17:52  توسط باران  | 

هدیه تولد یه عاشق به معشوقش چی میتونه باشه؟(به یاد گذشته)

 

۱۶ بهمن روز میلاد تو "میلادت مبارک"

سال گذشته چنین روزی عزیزی بود که میلادش رو جشن گرفتیم اما امسال ........

هدیه تولد همیشه بهترین چیزی که یه انسان از یه دوست میگیره یا به یک دوست میده،اما بهترین هدیه ای که یک عاشق به معشوقش میده چی میتونه باشه؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 17:47  توسط باران  | 

عشق واقعه ای یعنی چی؟(به یاد گذشته)

این چه حسیه که تو وجود همه آدما هست؟

این چه حسیه که هم صبورت میکنه هم کم طاقتت؟

وقتی عاشق میشی کلید قلبتو میدی به یکی دیگه یادت میره که کی بودی؟چی بودی؟به کجا میخواستی بری ؟اما یه انرژی زیادی بهت میده تا بهتر و زودتر به هدفهات برسی

نمیدونم تا حالا عاشق شدین یا نه ؟

منظورم از این عشقهای زودگذر و خیابونی نیست،منظورم از اون عشقهای نابیه که هیچ کس نتونسته باشه ایرادی رو انتخابتون بزاره،نه اینکه مجذوب یک نگاه و یک لبخندو یک صدا شده باشید........

حتما این جمله رو که همه جا پر شده شنیدین که عشق با یک نگاه شروع میشه .......کی به خودش اجازه داده اسم اون تاثیر مسخره و زود گذرو عشق بذاره؟

اونی که تو یک نگاه عاشق ظاهر آدم میشه فقط دنبال ارضای هوسهاش میگرده نه چیز دیگه.....دوست داره که همه جا سرشو بگیره بالا و بگه مردم ببینید چه زیبا رویی کنارم راه میره

اونایی که با این کاراشون حرمت عشق و در حد سلام کردنهای راه مدرسه پایین میارن و اسم هر احساسی عشق میزارن ،نه بخدا عشق و حرمتش بالا تر از این حرفهاست

عشق واقعه ای آنیه که باطنت رو به ظاهرت ترجیح بده

اگه یکی ذره ذره شناختتون بعد دید که آرامش وجودتون را با دنیا عوض نمی کنه اون عشق واقعه ایه

اگه کنارش بودید و دیدید به معنای واقعی آرامش دارید ومدام قلب و مغزتون سر این انتخاب با هم درگیر نیستند اون عشق واقعیه

به نظر من عشق نقطه تلاقی بین قلب و مغز ،جایی که مغز تایید کنه و قلب ذره ذره جلو بره آن یک انتخاب درسته.

تمام این احساسات وقتی شیرینه و دوست داشتنیه که باهمه وجود بدونی سنجیده انتخاب کردی

عاشق شدن عاشق موندن بهترین چیز تو دنیا به شرطی که اول راه خوب چشماتو بازکنی چون این جاده تنها جاده ایه که راه برگشت نداره،مجبور به برگشتن که بشی هیچ چیز برات نمیمونه جز یه مشت خرده های قلب.....  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 18:55  توسط باران  |